مهدى عبداللهى

222

هدايت وسياست در پرتو گفتگوهاى امير المؤمنين ( ع ) ( فارسى )

انداخته‌اند . من شما را آگاه كردم كه آنها با شما حيله كرده‌اند ، آنها عمل به قرآن را مقصود ندارند . گفتند : بفرست اشتر برگردد ، مالك اشتر در صبح ليلة الهرير مىخواست داخل لشكرگاه معاويه شود . على عليه السلام ، « يزيد بن هانى » را به سراغ اشتر فرستاد كه برگردد واو پيام حضرت را به اشتر رساند . اشتر گفت : به حضرت برسان ، موقعيّت ايجاب نمىكند كه در اين ساعت مرا از جايگاهم دور سازى . من به پيروزى اميدوار شده‌ام ، عجله نكن . يزيد بن هانى برگشت و جريان را بازگفت و اين در حالى بود كه صداها از جانب اشتر بلند شده و نشانه‌هاى فتح و پيروزى اهل عراق و شكست وعقب‌نشينى شاميان آشكار شده بود . قاريان گفتند : سوگند به خدا ، گمان مىكنيم اشتر را فرمان به ادامهء جنگ داده‌اى . حضرت فرمود : آيا شما ديديد كه من با فرستاده‌ام مخفيانه سخن بگويم ؟ مگر نه اين است كه در حضور شما آشكارا و در حالى كه شما مىشنيديد با او حرف زدم ؟ گفتند : پس بفرست تا برگردد و گرنه از تو جدا مىشويم . حضرت خطاب به يزيد بن هانى فرمود : واى بر تو اى يزيد . به مالك بگو برگردد كه فتنه رخ داده است .